عضویت | ورود اعضا | درباره ما | H E

انتشارات فار
۲۳ شهریور ۱۳۹۴
دنیای پیچیده امروز «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...» دیروز، امروز، فردا تغيير روش تربيت! فانوس دريايی در محضر استاد فانفار زبون داااااااااااااغ !!!!!!!!!!! اندر حكايت به دنيا آمدن شيمي۳ كي خوش‌بخت‌تره؟ بچه‌ها متشكريم تسلیت آقا رحیم کاپشن با مهر پا به مهر بگذاريم امید ... به بهانه‌ی نمایشگاه کِرم فرهنگی مرام و معرفت عملی آيين يلدا را دوست دارم؛ چون دهن‌كجي به سياهي شبه. غزال سیاه دایره‌ای به مساحت زندگی بزرگداشت حافظ نگاهی دیگر اول مهر به نام آنکه، خنده می‌آورد به چشم‌ها، گاهی... سلام زلزله دروغ بزرگ کنکورتون به سر رسید، جشنِش به آخر نرسید!!! سلام بر استان زنجان سلام بر استان سمنان سلام بر استان سیستان و بلوچستان سلام بر استان فارس سلام بر استان قزوین سلام بر استان قم سلام بر استان کردستان سلام بر استان کرمان سلام بر استان کرمانشاه سلام بر استان کهگیلویه و بویراحمد سلام بر استان گلستان سلام بر استان گیلان سلام بر استان لرستان سلام بر استان مازندران سلام بر استان مرکزی سلام بر استان هرمزگان سلام بر استان همدان سلام بر استان یزد دقیقه ۹۰ شتر حیوان صبوری است! به‌نام آرامش‌دهنده‌ي دل‌هاي لرزان این همه هیاهو! یک مقایسه توهم چشم! یک تاریخچه‌ی مختصر قهوه تلخ یک روز بارانی دمتون گرم آدم‌ها حرکت دوچرخه شاخ کرگدن یک ارتباط دوطرفه در فانوس دریایی «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...»

دیروز، امروز، فردا

صدای زنگ تلفن ... ساعت اداری تمام شده، همه رفته‌اند و من مانده‌ام تا شناس‌نامه‌ی كتاب آزمون شیمی پیش ۲ را بنویسم و آن را برای گرفتن مجوز آماده كنم.
ادامه‌ی صدای زنگ تلفن ...
◌ بله؟
صدای دختری جوان، كمی خسته و گرفته، از پشت خط سلام كرد. از لحن صدایش معلوم بود كه آماده‌ی انتقاد كردن است.
● انتشارات فار؟
◌ بله، فرمایید.
● می‌شه یه سوال بپرسم؟
حس معلمی‌ام شكفت و با خودشیرینی گفتم:
◌ خواهش می‌كنم خانم، چند تا سوال بپرسین!
(گاهی امر بر ما معلم‌ها مشتبه می‌شود و خودمان هم باور می‌كنیم كه انگار جواب همه‌ی سوال‌ها را می‌دانیم. واقعیت این است كه ما فقط كمی از شاگردانمان بیش‌تر می‌دانیم. خوش به حال ابوشكور بلخی كه كوچكی نسبت دانایی‌اش به نادانی‌اش را فهمید:
تا بدان جا رسید دانش من كه بدانم همی كه نادانم.)
ادامه‌ی ماجرا ...
● كتاب فیزیك ۳ رو بالاخره چاپ كردین؟
نفس راحتی کشیدم و با اعتماد به نفس گفتم:
◌آخرای تألیفشه، به همین زودیا متولد می‌شه، احتمالا آبان ماهیه!
منتظر بودم طعم لبخندی رو که از خوش‌مزگی من رو لباش نشسته بود، توی صداش حس کنم که با سردی عمیقی گفت:
●من پارسال منتظرش بودم تا یه ماه قبل از کنکو ر.
منتظر عکس‌العمل من نموند ـ شاید می‌دونست که هیچی ندارم بگم ـ و پرسید:
● كتاب فیزیک ۲ تون چی؟
(سوال سختی بود!)
◌ متاسفانه نه! به كنكور امسال نمی‌رسه.
● تكلیف ما چیه؟ یعنی می‌گین تا كنكور سال بعد هم صبر كنیم؟
◌ شرمنده‌ایم! اما داریم تمام تلاشمون رو می‌کنیم که دیگه بدقول نباشیم. برا خودمون چوب خط گذاشتیم. برا شما روزشما، سایت رو دیدید؟
جوابمو نداد اما من توی چند ثانیه سکوتش این ضرب‌المثل رو خوب حس کردم: «نوش‌دارو بعد مرگ سهراب»
● می‌شه یه انتقاد كنم؟
◌ خواهش می‌كنم. بفرمایید.
● با تندی گفت: چرا این‌قدر تبلیغاتتون كمه؟ من قبل از عید كتاب‌های فار رو به‌صورت كاملاً اتفاقی دیدم. آخه چرا من باید اون موقع سال می‌فهمیدم كه كتابایی با این كیفیت هست و مطمئنم که الان هم هزاران دانش‌آموز امثال من هنوز ازش بی‌خبرن؟
جوابی نداشتم. راستش جواب داشتم، اما گفتنش سخت بود. دلم را به دریا زدم و گفتم:
◌ ما یه مشكل خیلی كوچیك داریم! اونم این‌كه پول تبلیغات نداریم! حتماً می‌دونی كه تبلیغات فراگیر، پول میلیاردی می‌خواد.
با افسوس جواب داد:
● حیف! اما تو رو خدا امسال به من کمک کنید. می‌خوام یه رتبه‌ی خوب بیارم، به کارتون اعتماد دارم و به شما احساس نزدیکی می‌کنم، چون من هم پول زیادی ندارم. قول می‌دید که امسال خوش‌قول‌تر باشید؟
◌قول، قول. تا این‌جا که بدقولی نکردیم؟
●نه ممنون
و خداحافظی كردیم.
همیشه وقتی گوشی تلفن را می‌گذاری یك حسرت برایت باقی می‌ماند؛ حسرت این‌كه ای‌ كاش چنین می‌گفتم و چنان نمی‌گفتم. الان فرصتی است كه آن‌چه می‌خواستم آن‌جا بگویم، این‌جا برای آن دوست خوبمان و همه‌ی دوستان خوب دیگرمان (یعنی شما) بنویسم:
ما مشکلاتمان را پشت سر گذاشتیم و قولمان قول است و می‌خواهیم امسال قلم به قلم و قدم به قدم شما پیش بیاییم اما هنوز هم ما تبلیغات تلویزیونی نداریم. بیلبورد و تبلیغات محیطی نداریم. تبلیغات روزنامه‌ای نداریم. رابطه‌های آن‌چنانی نداریم. اسپانسر نداریم ...
اما خدا و شما را كه داریم!
مطمئنیم كه شما برای رواج دادن فرهنگ «مفهوم‌محوری» به‌ترین تبلیغ‌كننده‌های فار هستید. اگر اعتقاد دارید كه كتاب‌های فار مفهومی و به‌‌دردخور هستند، كافی است هر كدام از شما، فار را به حداقل پنج نفر معرفی كنید. آن وقت در مدت كوتاهی همه می‌فهمند كه شاید پول، حرف اول را می‌زند، اما بی برو برگرد كیفیت حرف آخر را می‌زند.

فار را فریادبزنید
تا همه آن را بشنوند


لطفا نظرات خود را برای ما ارسال نمایید:

نام و نام خانوادگی:     ایمیل:

C





ثبت نام اگر قبلا عضو فار شده‌اید از اینجا وارد شوید.
C





ورود اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید
اگر کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید اینجا را
کلیک کنید.
C





ارسال اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید

در حال ارسال اطلاعات
تایید