عضویت | ورود اعضا | درباره ما | H E

سید عباس حجازی
مدیر فروش
۷ دی ۱۳۹۱
دنیای پیچیده امروز «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...» دیروز، امروز، فردا تغيير روش تربيت! فانوس دريايی در محضر استاد فانفار زبون داااااااااااااغ !!!!!!!!!!! اندر حكايت به دنيا آمدن شيمي۳ كي خوش‌بخت‌تره؟ بچه‌ها متشكريم تسلیت آقا رحیم کاپشن با مهر پا به مهر بگذاريم امید ... به بهانه‌ی نمایشگاه کِرم فرهنگی مرام و معرفت عملی آيين يلدا را دوست دارم؛ چون دهن‌كجي به سياهي شبه. غزال سیاه دایره‌ای به مساحت زندگی بزرگداشت حافظ نگاهی دیگر اول مهر به نام آنکه، خنده می‌آورد به چشم‌ها، گاهی... سلام زلزله دروغ بزرگ کنکورتون به سر رسید، جشنِش به آخر نرسید!!! سلام بر استان زنجان سلام بر استان سمنان سلام بر استان سیستان و بلوچستان سلام بر استان فارس سلام بر استان قزوین سلام بر استان قم سلام بر استان کردستان سلام بر استان کرمان سلام بر استان کرمانشاه سلام بر استان کهگیلویه و بویراحمد سلام بر استان گلستان سلام بر استان گیلان سلام بر استان لرستان سلام بر استان مازندران سلام بر استان مرکزی سلام بر استان هرمزگان سلام بر استان همدان سلام بر استان یزد دقیقه ۹۰ شتر حیوان صبوری است! به‌نام آرامش‌دهنده‌ي دل‌هاي لرزان این همه هیاهو! یک مقایسه توهم چشم! یک تاریخچه‌ی مختصر قهوه تلخ یک روز بارانی دمتون گرم آدم‌ها حرکت دوچرخه شاخ کرگدن یک ارتباط دوطرفه در فانوس دریایی «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...»

مرام و معرفت عملی

ساعت ۱۰ صبح روز یك‌شنبه ۹۱/۱۰/۲ بعد از یك روز بارانی، هوای تهران دل‌نشین بود. طبق روال، سرگرم كارهای روزمره‌ی خودم بودم كه با صدای تلفن به خود آمده و گوشی را برداشتم؛ ـ مدیرمسئول انتشارات بودـ گفتند چند لحظه تشریف بیاورید دفتر من. حس عجیب و غریبی داشتم؛ اول صبح چه كاری؟ وقتی در زدم و وارد اتاق شدم. دو جوان كه در سیمایشان اشتیاق پیدا بود در اتاق نشسته بودند. مهندس گفت آقای حجازی این جوان‌ها را می‌شناسی؟ گفتم نه، راه‌نمایی كرد و گفت هم‌شهری شما هستند از خدابنده آمده‌اند. تا این را گفت سریع گفتم سلام آقای اسدی و پس از حال و احوال‌پرسی به مرور خاطرات پرداختم. اسدی در سال ۹۰ در نمایشگاه بین‌المللی كتاب با ما آشنا شده بود؛ ولی كتابی تهیه نكرد و پس از كلی تحقیقات و سركشی و كنج‌كاوی فراوان در سایت، شد دوست صمیمی اینترنتی ما و در این راه دوستش (آقای اصغری) را هم با خودش هم‌راه كرد (قابل توجه كسانی كه دوستانشان را به چشم رقیب می‌بینند). شب كنكور فرا رسید و آقای اسدی و دوستش در شهر خدابنده یك شب آرام را سپری كردند. وقتی از آن شب حرف می‌زدند، گویی اطمینان داشتند كه كنكور قبول می‌شوند و روز سرنوشت (آزمون كنكور سراسری) فارغ از هر گونه استرس در دفترچه‌ی سوال‌ها به آینده‌ی خود می‌نگریستند. بله؛ نتایج اعلام شد و آقای اسدی جزو نفرات برتر منطقه‌ی ۳ (رتبه‌ی ۹) و آقای اصغری (رتبه‌ی ۴۲) از شهر خدابنده شدند، شهری كه شاید امكانات عظیم تهران و حتی خود زنجان را نداشته باشند. می‌گویند اول خدا كمك كرد، بعد تلاش خودمان و بعد هم كتاب‌های فار و دبیران ارزشمند دیار سرسبز استان زنجان شهر خدابنده. هر دوی آن‌ها در رشته‌ی مهندسی مكانیك دانشگاه شریف در حال تحصیل هستند.
خوش‌حالم! خوش‌حال از این كه می‌بینم تلاش و زحمات من و هم‌كارانم در فار (به‌ویژه برای جوانان مناطق محروم) موثر و مفید بوده است. احساس خوبی دارم، چون می‌بینم كه اسدی‌ها و اصغری‌ها آن‌قدر بامرام و بامعرفت‌اند كه حتی بعد از قبولی‌شان هم ما را فراموش نكردند و سراغمان را گرفتند. خوش‌حالم از این كه توانستیم با همه‌ی كمی‌ها و كاستی‌هایمان (كه خودمان هم قبول داریم) در گوشه‌ی دلتان جایی پیدا كنیم.
می‌بینی! ما آدم‌ها با چیزهای ساده‌ای خوش‌حال می‌شویم. با یك قدردانی معمولی گاهی!

دوستتان داریم.
حجازی


لطفا نظرات خود را برای ما ارسال نمایید:

نام و نام خانوادگی:     ایمیل:

C





ثبت نام اگر قبلا عضو فار شده‌اید از اینجا وارد شوید.
C





ورود اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید
اگر کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید اینجا را
کلیک کنید.
C





ارسال اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید

در حال ارسال اطلاعات
تایید