رضا سبزمیدانی
مدیر تالیف انتشارات فار و مؤلف کتاب‌های فیزیک
۵ شهریور ۱۳۹۱
دنیای پیچیده امروز «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...» دیروز، امروز، فردا تغيير روش تربيت! فانوس دريايی در محضر استاد فانفار زبون داااااااااااااغ !!!!!!!!!!! اندر حكايت به دنيا آمدن شيمي۳ كي خوش‌بخت‌تره؟ بچه‌ها متشكريم تسلیت آقا رحیم کاپشن با مهر پا به مهر بگذاريم امید ... به بهانه‌ی نمایشگاه کِرم فرهنگی مرام و معرفت عملی آيين يلدا را دوست دارم؛ چون دهن‌كجي به سياهي شبه. غزال سیاه دایره‌ای به مساحت زندگی بزرگداشت حافظ نگاهی دیگر اول مهر به نام آنکه، خنده می‌آورد به چشم‌ها، گاهی... سلام زلزله دروغ بزرگ کنکورتون به سر رسید، جشنِش به آخر نرسید!!! سلام بر استان زنجان سلام بر استان سمنان سلام بر استان سیستان و بلوچستان سلام بر استان فارس سلام بر استان قزوین سلام بر استان قم سلام بر استان کردستان سلام بر استان کرمان سلام بر استان کرمانشاه سلام بر استان کهگیلویه و بویراحمد سلام بر استان گلستان سلام بر استان گیلان سلام بر استان لرستان سلام بر استان مازندران سلام بر استان مرکزی سلام بر استان هرمزگان سلام بر استان همدان سلام بر استان یزد دقیقه ۹۰ شتر حیوان صبوری است! به‌نام آرامش‌دهنده‌ي دل‌هاي لرزان این همه هیاهو! یک مقایسه توهم چشم! یک تاریخچه‌ی مختصر قهوه تلخ یک روز بارانی دمتون گرم آدم‌ها حرکت دوچرخه شاخ کرگدن یک ارتباط دوطرفه در فانوس دریایی «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...»

سلام زلزله

ایران یکی از زلزله‌خیزترین کشورهای جهان با گسل‌های فراوانی است که حدود ۹۰٪ مساحت آن را می‌پوشاند. به اين آمار توجه كنيد:.

طبس ، سال ۱۳۵۷ ، زلزله به بزرگي ۷.۸ ريشتر ، تلفات: بيش از ۱۵۰۰۰ نفر

رودبار، منجيل و قسمت‌هايي از استان زنجان ، سال ۱۳۶۹، زلزله به بزرگي ۷.۴ ريشتر ، تلفات: بيش از ۴۰۰۰۰ نفر
قائن ، سال ۱۳۷۶ ، زلزله به بزرگي ۷.۳ ريشتر ، تلفات: بيش از۱۵۰۰ نفر
بم ، سال ۱۳۸۲ ، زلزله به بزرگي ۶.۶ ريشتر ، تلفات: بيش از ۳۰۰۰۰ نفر
زرند ، سال ۱۳۸۳ ، زلزله به بزرگي ۶.۴ ريشتر ، تلفات: بيش از ۶۰۰ نفر
بروجرد ، سال ۱۳۸۵ ، زلزله به بزرگي ۶.۱ ريشتر ، تلفات: بيش از ۷۰ نفر
و اكنون اهر و ورزقان ... ۶.۴ و ۶.۳ ريشتر و دست‌كم ۴۰۰ كشته
طبيعت فردا كجا را خواهد لرزاند؟ طبيعت ما را نمي‌شناسد، او كار خودش را مي‌كند و ما هنوز نفهميده‌ايم كه جان خواهران وبرادران و فرزندانمان در خطر است. و چه دير مي‌فهميم ما و چه سخت عبرت مي‌گيريم ما ..و چه آسان فرصت‌ها را به باد ميدهيم ما. دردمان مشترك است و عزممان نامشترك...خشم خدا زلزله نيست ، خشم خداوند نفهميدن و عبرت نگرفتن و يك‌دل نبودن ماست.

نمي‌دانم اين شعرواره از كيست. اما حرف دل خيلي‌هاست. خيلي‌ها كه زير آوار ماندند و خيلي‌ها كه حتي لرزش زلزله را احساس نكردند اما به حكم وجدان و انسانيت با شنيدن خبر دلشان لرزيد. اين دل‌نوشت بر دل نشست و بغض‌ گلويمان را شكست. آن را با هم مي‌خوانيم و همه‌ تن درد مي‌شويم و هم‌ناله مي‌شويم با دل‌هاي پردردي كه هرگز نوشته نشدند، شايد كه هم‌دل شويم.

سلام زلزله
دیروز که آمدی من و لیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم

فرصت افطار را هم ندادی
عجله‌ات برای چه بود ؟
همه سنگ‌ها و کلوخ‌هایی که پدر به‌نام سقف بر سرمان انباشته بود
پیکرهای کوچک‌مان را در هم پیچید و

ما رفتیم ولی روح کوچکم دید که خیلی‌ها آمدند
آن‌ها که هیچ‌گاه در روستایمان ندیده بودمشان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته‌های غذا
می‌دانی لودر همان ماشینی ست که در شهرها برای ساخت خانه از آن استفاده می کنند
ودر روستاها برای برداشتن آوار از سر مردم

قرار است وام هم بدهند ، دستور داده‌اند خیلی خیلی خیلی سریع
همان وامی که پدر هرگز نتوانست ، برای گرفتن نصف آن نیز ضامن پیدا کند
تا خانه به‌تری برایمان بسازد و مجبور نشود هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند
وای پدر ، چه‌قدر سنگین کرده بودی این آوار را

می‌دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله‌زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی به‌تر ثواب ندارد؟
چرا برخی آدم‌ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب‌شان
به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می‌دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، لودر بعدی و درمانگاه بعدی
و به زنده‌های لودر و کمپوت ندیده
به پدرهایی که با تنگ‌دستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می‌چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

می‌دانی زلزله
ما که رفتیم ولی خدا کند روزی بنویسند
ز مثل زندگی
افسوس


از آوار
بیرون آمدی
و مرا
زیرِ آوارِ معصومیتِ نگاهت
دفن کردی!


و قسم به آغوش مادر که میدانم اکنون آرام‌ترین جای آذربایجان است....


.....خدا را شكر كه اشك را آفريد، و گرنه آدم‌ها منفجر مي‌شدند... و خدا را شكر كه انسان قلم را شناخت تا آن‌وقت كه راه گلويش بسته با قلم فرياد بزند... و خدا را شكر...

ياد شعر مرحوم حسين منزوي افتادم كه ۲۲ سال پيش در سوگ رودبار و منجيل و زنجان سرود و ما زمزمه مي‌كرديم و مي‌گريستيم:

گور شد گهواره، آری بنگرید اینک زمین را
این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را

قریه خواب و کوه بیدار است و هنگام شبیخون
تا بکوبد بر بساطش صخره‌های خشم و کین را

مرگ من یا توست بی‌شک، آن ستون، آن سقف، آنک!
کاین چنین از ظلمت شب، بهره می‌گیرد کمین را

مادری آنک به سجده در نماز وحشت خود
خسته می‌ساید به خاک کودکان خود، جبین را

دخترک، خاموش بهتش برده از تنهایی خود
می‌کشد بر چشم‌های بی‌نگاهی آستین را

نوعروسی خیره در آفاق خون‌آلوده، در چنگ
می‌فشارد جامه‌ی خونین جفت نازنین را

«باز می‌پرسی که‌ها مردند؟ می‌گویم: که زنده‌ست؟!»
پیرمرد، انگار با خود، زیر لب، می‌موید این را

دیگری سر می‌دهد غم‌ناله‌ی شکر و شکایت:
تا کجا می‌آزمایی ای خدا! این سرزمین را؟

کودکان، از خواب این افسانه، بیداری ندارند
با که خواهد گفت مادر، قصه‌های دل‌نشین را؟

از تمام قریه، یک تن مانده و دیگر کسی نیست
تا کشد دست تسلا بر سر، آن تنهاترین را

مرده چوپان و نی‌اش افتاده خون آلود، جایی.
خسته در وی می‌نوازد باد، آهنگی حزین را


دلم مي‌خواهد يك جمله‌ي ديگر هم بنويسد : خدا كند مردم پاك سرزمينم قدر خودشان را خيلي بيش‌تر از اين بدانند...خيلي


لطفا نظرات خود را برای ما ارسال نمایید:

نام و نام خانوادگی:     ایمیل:

C





ثبت نام اگر قبلا عضو فار شده‌اید از اینجا وارد شوید.
C





ورود اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید
اگر کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید اینجا را
کلیک کنید.
C





ارسال اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید

در حال ارسال اطلاعات
تایید