سید احمد آل علی
مؤلف کتابهای زیست
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
دنیای پیچیده امروز «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...» دیروز، امروز، فردا تغيير روش تربيت! فانوس دريايی در محضر استاد فانفار زبون داااااااااااااغ !!!!!!!!!!! اندر حكايت به دنيا آمدن شيمي۳ كي خوش‌بخت‌تره؟ بچه‌ها متشكريم تسلیت آقا رحیم کاپشن با مهر پا به مهر بگذاريم امید ... به بهانه‌ی نمایشگاه کِرم فرهنگی مرام و معرفت عملی آيين يلدا را دوست دارم؛ چون دهن‌كجي به سياهي شبه. غزال سیاه دایره‌ای به مساحت زندگی بزرگداشت حافظ نگاهی دیگر اول مهر به نام آنکه، خنده می‌آورد به چشم‌ها، گاهی... سلام زلزله دروغ بزرگ کنکورتون به سر رسید، جشنِش به آخر نرسید!!! سلام بر استان زنجان سلام بر استان سمنان سلام بر استان سیستان و بلوچستان سلام بر استان فارس سلام بر استان قزوین سلام بر استان قم سلام بر استان کردستان سلام بر استان کرمان سلام بر استان کرمانشاه سلام بر استان کهگیلویه و بویراحمد سلام بر استان گلستان سلام بر استان گیلان سلام بر استان لرستان سلام بر استان مازندران سلام بر استان مرکزی سلام بر استان هرمزگان سلام بر استان همدان سلام بر استان یزد دقیقه ۹۰ شتر حیوان صبوری است! به‌نام آرامش‌دهنده‌ي دل‌هاي لرزان این همه هیاهو! یک مقایسه توهم چشم! یک تاریخچه‌ی مختصر قهوه تلخ یک روز بارانی دمتون گرم آدم‌ها حرکت دوچرخه شاخ کرگدن یک ارتباط دوطرفه در فانوس دریایی «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...»

سلام بر استان سمنان

هوالحق
گویند بر سردرِ خانقاهِ شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته بود که:
«هر کس در این سرای درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید. چه آن کس که به درگاه باري تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»

نوشته ی امروز را به نامِ حضرت حق و با استمداد از روح بزرگ عارف نامیِ قرن چهارم، شیخ ابوالحسن خرقانی آغاز می کنیم. مزیّن شده به کلامی زیبا از آن پیر و مراد عارفان! جانِ عرفانِ ایرانی و اوجِ کرامتِ انسانی در عبارتی به غایت دل نشین و روحانی!

به استان سمنان آمده ایم! دیارِ کومش (قومس) کهن! جهانی از زیبایی های طبیعی، آثار تاریخی و فرهنگی و مشاهیر و عرفا، همه در یک استان! سلام امروز ما، تنها عرضِ سلامی به شهرها و روستاها و کوه ها و جنگل ها و دیگر دیدنی های بی شمار و یا حتی عرض ارادتی به مردمان شریف و عزیز این دیار نیست! سلامِ امروزِ ما، ورای تمامی سلام هایی است که تاکنون داده ایم! امروز به زیارت آمده ایم! به زیارت دو تن از بزرگان صاحب دلِ عرفان والای ایرانی! آمده ایم تا از تربت پاکِ شان طلب همت کنیم! امروز به استانی آمده ایم که خاکِ پاکش، گوهرهایی ناب در دلِ خود دارد! وَه که گنجِ بی نظیری! از میانِ خیلِ عظیمِ مشاهیر و عرفا و علما و دانشمندان و شعرای خفته در خاک استانِ سمنان، امروز با نقلِ چند جمله ای از کلام گهربارِ سلطان العارفين بايزيد بسطامي (قرن دوم و سوم هجری قمری) و شيخ ابوالحسن خرقاني (قرن چهارم هجری قمری)، عرض ادب و خاکساری و ارادتی به ایشان می کنیم و رخصت می جوییم! هو حق مددی!

قطره ای از اقیانوسِ کلامِ سلطان العارفين بايزيد بسطامي:

يا چنان نماي كه هستي ؛ يا چنان باش كه مي نمائي.
هرگز از متكبر بوي معرفت نيايد.
بار خدايا! جز تو كس ندارم و چون تو را دارم همه را دارم.
اگر من صد بار بگويم كه خداوندم اوست؛ تا او مرا بنده خود نداند، فايده اي نبود.
سوار دل باش و پياده تن.
سي سال بود كه مي گفتم: خدايا! چنين كن و چنين ده؛ چون به قدم اول معرفت رسيدم گفتم: الهي تو مرا باش و هر چه خواهي كن.
مردي از بايزيد پرسيد: با كدام كَس هم نشين شوم؟ گفت: با آن كس كه نيازمند آن نباشي كه چيزهايي را كه خداوند از آن آگاه است، از او پنهان كني.
نقل است كه شيخ در پسِ امام جماعتي نماز خواند. پس از نماز امامِ جماعت پرسيد: ياشيخ! تو كَسبي نمي كني و چيزي از كَسي نمي خواهي. از كجا مي خوري ؟ بايزيد گفت: صبر كن تا اين نماز را دوباره به قضا بخوانم. گفت: چرا؟ گفت: نماز از پسِ كسي كه روزي دهنده را نداند، روا نَبوَد. (تذكرة الاوليا، عطار نیشابوری)

قطره ای از اقیانوسِ کلامِ شيخ ابوالحسن خرقاني:

عافیت در تنهائی یافتم و سلامت در خاموشی .
گروهی خواستند و ندادندشان و گروهی نخواستند و بدادندشان.
خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم .
آن چه من از خداوند دانم بسیار است و آن چه ندانم بیشتر است آن چه با خلق بگفتم، در خورد ِ عقل ایشان بگفتم.
هفتاد و سه سال با حق زندگانی کردم که یک سجده بر مخالفتِ شرع نکردم و یک نَفَس بر موافقتِ نَفس نزدم و سفر چنان کردم که از عرش تا به ثریا هر چه هست مرا یک قدم کردند.
و گفت: عجب دارم ازین شاگردان که گویند از پیشِ استاد بشنویم، ولکن شما دانید که بوالحسن هیچ مخلوقی را به استادی نگرفته است ، استادِ وی حق بوده است.
گاهی بهشتِ آراسته پیش ِ بوالحسن آوَرَد، بوالحسن روی به حق کند که: «این را مشتری نِیَم! مرا تو می بایی!»
[خدای] حق دوستانِ خود را به پاکیِ خود بیاراید و به یگانگیِ خود بپرورد و به علم خود ادب کند و در حمایتِ سلطنتِ خود گیرد و سلطنت و قدرت به وی دهد.

و کلامِ آخر، چند خطی زندگی نامه و داستانِ ارتباطِ معنوی بایزید و ابوالحسن:

شيخ ابوالحسن علي بن جعفر بن سلمان خرقاني عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجري از چهره هاي بسيار درخشان عرفان ايراني است که در آزاد انديشي و مردم گرائيِ جهاني و وسعت نظرِ انساني و تفکر والاي عرفاني، ممتاز و کم نظير است. گفتار وکردار اين عارفِ کيهان گرايِ ايراني، که در نيمه ی دوم قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري در خرقانِ قومس «کومش» استان کنوني سمنان مي زيسته است، در طي گذشت نزديک به يک هزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمشق عارفان و شاعران و متفکران و محققان بوده است. وي در سال ۳۵۱ يا ۳۵۲ هجري در قصبه خرقان قومس از توابع بسطام متولد شده و در روز سه شنبه دهم محرم (عاشورای) سال ۴۲۵ هجري، در هفتاد و سه سالگي در همان قصبه ی خرقان جهان را بدرود گفته است. مشهور است که علاوه بر هم شهريِ وي، بايزيد بسطامي عارف بزرگوار و عالي مرتبه ی قرن دوم و سوم هجري، که شيخ و مقتداي حالِ جذبه و تفکرِ او بوده است، خرقه ی ارشاد و طريقت، از «شيخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالکريم قصاب آملي» داشته است (همانند عارف معروف معاصر خود شيخ ابوسعيد ابوالخير). در منقولات و حکايات باقي مانده، آمده است که شيخ ابوسعيد ابوالخير عارف مشهور و ابو علي سينا فيلسوف نامي و ناصر خسرو قبادياني، شاعر و متفکر ايراني که معاصر شيخ ابوالحسن خرقاني بوده اند به خرقان رفته و با وي صحبت داشته و مقام معنوي او را ستوده اند. نيز گفته اند که سلطان محمود غزنوي به ديدار شيخ ابوالحسن خرقاني رفته و از وي کسب فيض کرده و نصيحت خواسته است. از شاگردانِ ممتاز و مشهور شيخ ابوالحسن خرقاني،
«خواجه عبدالله انصاري» عارف قرن پنجم هجري است، که سال ها در خرقان زيسته و از انفاس پر برکت شيخ ابوالحسن خرقاني کسب فيض و معلومات کرده است.

با این که از وفات بايزيد در سال ۲۳۴ هجري، تا تولد شيخ ابوالحسن خرقانی در سال ۳۵۱ يا ۳۵۲ هجري، يک صد و هفده يا هيجده سال فاصله است، اما در مورد ارتباط معنويِ بايزيد بسطامي عارف قرن دوم و سوم هجري با شيخ ابوالحسن خرقاني، مطالب زيادي در آثار نويسندگان و محققان به ويژه عارفان قرن هاي بعد آمده است، که قابل توجه و تأمل مي باشد.

شيخ فريد الدين عطار نيشابوري عارف بزرگ قرن ششم و هفتم هجري در اين باره مي نويسد: «آن بحرِ اندوه، آن راسخ تر از کوه، آن آفتاب آلهی، آن آسمان نامتناهی، آن اُعجوبه ی ربانی، قطب وقت ابوالحسن خرقانی، رحمه الله علیه، سلطان سلاطینِ مشایخ بود و قطب اوتاد و ِابدال عالم بود، و پادشاه اهل طریقت و حقیقت بود، و متمکن کوه صفت و متعین و دایم «به دل» در حضور و مشاهده، و به تن در ریاضت و مجاهده بود، و صاحب اسرار حقایق بود و عالی همت و بزرگ مرتبه بود، و در حضرت ِ عزّت آشناییِ عظیم داشت. نقل است که شيخ بايزيد، هر سال يک نوبت به زيارتِ دهستان شدي به سرريگ، که آنجا قبور شهداست، چون بر خرقان گذر کردي بایستادي و نفس برکشيدي، مريدان از وي سئوال کردند که شيخا! ما هيچ نمي شنويم. گفت: آري! که از اين ديهِ دزدان، بوي مردي مي شنوم. مردي بود نام او علي و کنيت او ابوالحسن. به درجه از من پيش بُوَد. بارِ عيال کِشَد و کِشت کُنَد و درخت نشانَد.»

هم چنين در مورد توجه و ارتباط متقابل شيخ ابوالحسن خرقاني به بايزيد بسطامي و مدد جستن از تربت او شيخ فريد الدين عطار نيشابوري مينويسد: «نقل است که شيخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال در خرقان نمازِ خُفتن به جماعت کردي و روي به خاکِ بايزيد نهادي و به بسطام آمدي، ۳ فرسنگ و بایستادي و گفتي: بار خدايا از آن خلعت که بايزيد را داده اي ابوالحسن را بويي ده و آنگاه باز گشتي. وقتِ صبح را به خرقان باز آمدي و نمازِ بامداد به جماعت به خرقان دريافتي بر طهارتِ وضوي نماز خفتن.»

آرامگاه بایزید بسطامی، در شهر بسطام و شمال مقبره امام زاده محمد (ع) است. مقبره این عارف فاقد هرگونه تزئین است. و به نظر می رسد هیچ گاه ساختمانی مشابه مقبره دیگر بزرگان روی آن بنا نشده باشد و در حقیقت بی اعتنایی به مادیات و گریز از تجمل در این آرامگاه بوضوح به چشم می آید.وارستگی و بی نیازی بایزید بسطامی حتی بعد از مرگ وی و گذشت یازده قرن , در مرقدش مشهود است. و آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی در ۲۴ کیلومتری شمال شرقی شهرستان شاهرود و در روستای «قلعه نو» خرقان قرار دارد. محراب این بنا که متعلق به دوره ایلخانی است، از جمله مهم ترین بخش های بنای فعلی این آرامگاه محسوب می‌شود.

جاذبه هاي ميراث فرهنگي و گردشگري استان سمنان

برای آشنایی با جاذبه های گردشگری استان سمنان به لینک زیر مراجعه کنید:
http://hamshahrionline.ir/news-18408.aspx

اطلاعات موسیقی انتخابی

نام آهنگ: جریان حیات، از آلبوم موسیقی سماعِ اَ لَموت (موسیقی عرفانی)


لطفا نظرات خود را برای ما ارسال نمایید:

نام و نام خانوادگی:     ایمیل:

C





ثبت نام اگر قبلا عضو فار شده‌اید از اینجا وارد شوید.
C





ورود اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید
اگر کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید اینجا را
کلیک کنید.
C





ارسال اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید

در حال ارسال اطلاعات
تایید