عضویت | ورود اعضا | درباره ما | H E
Get Adobe Flash player

سید احمد آل علی
مؤلف کتابهای زیست
۱۵ خرداد ۱۳۹۱
دنیای پیچیده امروز «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...» دیروز، امروز، فردا تغيير روش تربيت! فانوس دريايی در محضر استاد فانفار زبون داااااااااااااغ !!!!!!!!!!! اندر حكايت به دنيا آمدن شيمي۳ كي خوش‌بخت‌تره؟ بچه‌ها متشكريم تسلیت آقا رحیم کاپشن با مهر پا به مهر بگذاريم امید ... به بهانه‌ی نمایشگاه کِرم فرهنگی مرام و معرفت عملی آيين يلدا را دوست دارم؛ چون دهن‌كجي به سياهي شبه. غزال سیاه دایره‌ای به مساحت زندگی بزرگداشت حافظ نگاهی دیگر اول مهر به نام آنکه، خنده می‌آورد به چشم‌ها، گاهی... سلام زلزله دروغ بزرگ کنکورتون به سر رسید، جشنِش به آخر نرسید!!! سلام بر استان زنجان سلام بر استان سمنان سلام بر استان سیستان و بلوچستان سلام بر استان فارس سلام بر استان قزوین سلام بر استان قم سلام بر استان کردستان سلام بر استان کرمان سلام بر استان کرمانشاه سلام بر استان کهگیلویه و بویراحمد سلام بر استان گلستان سلام بر استان گیلان سلام بر استان لرستان سلام بر استان مازندران سلام بر استان مرکزی سلام بر استان هرمزگان سلام بر استان همدان سلام بر استان یزد دقیقه ۹۰ شتر حیوان صبوری است! به‌نام آرامش‌دهنده‌ي دل‌هاي لرزان این همه هیاهو! یک مقایسه توهم چشم! یک تاریخچه‌ی مختصر قهوه تلخ یک روز بارانی دمتون گرم آدم‌ها حرکت دوچرخه شاخ کرگدن یک ارتباط دوطرفه در فانوس دریایی «عشق هيچ‌گاه مطالبه نمي‌كند، همواره نثار مي‌كند...»

سلام بر استان گیلان

گیلان! اوی گیلان!
شعری از زنده یاد شیون فومنی
***
کو سِتاره فاندرم، تي چومانه سويا نده؟
کو زيمينا سربنم، عطرِ تي زانويا نده؟
(به کدام ستاره نظر اندازم که برق چشمان ترا نداشته باشد؟
سر بر دامن کدامين زمين بگذارم که عطر زانوي تو از آن برنخيزد؟)
***
مي پاتانِ آپيله، سوغاتِ مي پابراندگيه
کویتا کوچا دَوارم، می کوچیکی بویا نده؟
(آبله کف پايم، سوغات ايام پا برهنگي من است.
از کدامين کوچه بگذرم که بوي کودکيم را ندهد؟)
***
بائيد آي دس براران! ئيپچه مي لَبلا بيگيرد
هَه چينه ي کول ده بدا مي شانه ، چانچويا نده.
(بياييد اي دوستان دوران همبازي من! کمي هم ناز مرا بکشيد،
نگذاريد شانه ام به چانچو۱ کولي رايگان بدهد)
***
ولانيد جغدا زنم پسکلا پوشان بموجم.
بدامي خونا بجار، آنقده زالويا نده.
(نگذاريد من غمگنانه ، پس پشت خاطرها پرسه بزنم.
نگذارید خونم را شاليزار به زالو بخوراند.)
***
کوي دانه آينه رِ مي ديلِ سفره وابوکونم
خورا زرخا نكونه، توشكه خو ابرويا نده!
(براي کدامين آينه ، سفره دلم را بگشايم
که شادي را از او نگيرم و گره بر ابروانش نيندازم!)
***
می چومان تیرپیری شه، خورشید سورما چی وابو؟
بدا دونيا واويلان، مي چشمِ کم سويا نده.
(چشمانم سياهي مي رود پس سرمه خورشيد چه شده است؟
نگذاريد دنيا براي چشمان کم سوي من پشت چشم نازک کند.)
***
گيلان! اوي گيلان ! مي دردا نتانه چاره کودن،
اگه دس نخسه حکيم، تي گيله دارويا نده!
(گيلان! آهاي گيلان ! دردم را نمي تواند چاره بکند
حکيمي که از داروهاي محلي تو نسخه دست نويس نداشته باشد.)
***
شعر توم بجارا واش پوراکونه تا چَکَره
اگه قوت تي پَلا، «شيونِ» بازويا نده!
علفهای هرز تا بالای قوزک پای شالیزار جوان شعر خواهد رسید،
اگر برنج تو به بازوي «شيون» توانايي ندهد!
***
سلام بر استان همیشه بهار گیلان! سلام بر کوه و دریا و جنگل و شالیزاران گیلان! سلام بر تالاب های گیلان و پرندگان زیبایش؛ از چنگر و خوتکا و غاز و درنا و مرغابی و دیگر میزبانان تالاب ها گرفته، تا مهمانان سبک بال فصلیِ آن ها!

سلام بر جای جای این جواهرِ بی بدیلِ طبیعت و تک تک شهرها و روستاهای دیدنیش!

آستارا و جاده های دیدنی و جنگل گیسوم و ساحلش، اسالم و تالش و جنگل های سبز و انبوهش، شاندرمن و ماسال و ییلاقات رویایش خصوصاً اولسبلانگا و ییلاق لیه و ادامه ی مسیر تا نم نم پِشت و شنبه رو و همین طور تا از آن سمتِ کوه برسی به خلخال، فومن و کلوچه های گرم و خوش مزه اش و پارک زیبای مجسمه هایش، ماسوله و معماری شگفت انگیز و هوای خنک و نم دار و غروب های رویایش، شفت و رودخانه ی زیبای سیاهمزگی اش، رشت و بافتِ زیبای قدیم و موزه های دیدنیش و میدان ساعت و بازار قدیم و رستوران های معروف پلاکبابیش با یک بشقاب کهنه باقالا و گردو و اشپل شور!!!!، و سلیمان داراب و آرامگاه سردار همیشگی جنگل میرزا کوچک خانِ بزرگ و آرامگاه شاعر دوست داشتنی و همیشه جاوید شیون فومنی، لاهیجان و شیطانکوه و تله کابین زیبایش و چای سرگلِ بهاره و کلوچه های داغ داغ، غازیان و انزلی و مرداب بی نظیرش و قایقرانانی که در بلوار انزلی به صدای بلند مسافران را به دیدن این همه زیبایی دعوت می کنند: «جزیره ی مرداب، گلِ لاله!» و شنبه بازار زنده و پر جنب و جوش انزلی خصوصاً در فصل های ماهی و ماهی گیری و حراجی ماهی: «اَبای بدو! ماهیَه بیدین چی اَشبَلانه برار! اَ پیله گی ماهی، خالی هیزار و پانصد! هیزار و پانصد! اَ آقا دو تومن خوایه! دو هیزار تومن آقا! دو هیزار تومن! خاخور جان شوما دو هیزار و پانصد خواهی؟ دو هیزار و پانصد ...... »، آب کنار و باغ و بِجارش و صد البته باز هم حضور زیبای ضلع جنوبی مرداب انزلی، پونل و هشت پر و ضیابر و جاده های خیال انگیزشان خصوصاً در مه!، کیاشهر و تالابش، رودبار و باغ های بی شمار زیتونش، پاییز و آستانه ی اشرفیه و بادام زمینی تازه و برنج خوش عطر دودی و دیگر شهرها و روستاهای گیلانِ همیشه بهار؛ کسما و سنگر و کوچصفهان و خمام و رودسر و لنگرود و سیاهکل و گوراب زرمیخ و طاهر گوراب و امام زاده هاشم و .....، فهرست بسیار بلندی از دیدنی های چشم نواز!

گیله مردان و گیله زنان عزیز! اَمی جانِ دیلِ دست براران و خاخوران مهربان! خیلی معذرت خوایم اگه شیمی شهر و روستایِ نامه، می لیستِ میان پیدا نوکودید! اَ اَسامی کی بینیویشتم، شهرها و روستاهایی ایسن، که شخصاً اوشانه می دوتا چومه اَمَرا بیدم!!

و بالاخره سلام مخصوص به کنکوری های عزیزِ استان گیلان! خسته نباشین! چی کودَن دارین اَ بیلاوارث کنکورِ اَمَرا؟ نوکونه هتو درس خواندن دارین کی، غازیانِ خوشکِ کولیِ مانید!!؟ اما از شوخی گذشته میدونم بر و بچه های باهوش گیلان از کنکور ترسی ندارن! به اصطلاحِ خودتون به کنکور میگین: «بوشو گمج! اگه تو شنبه ای، من چهارشنبه یم!!!!!» دم همه ی شما گیلانی های عزیز گرم! کنکور و امتحان که چیزی نیست برای شما! خودتون بهتر میدونین که چه تعداد زیادی از مشاهیر و مفاخر علمی و ادبی و هنری اهل خطه ی زیبای گیلان بودند! خوب پس چرا شما به زودی یکی از اون ها نشین؟

بذارین یه اعترافی بکنم! یکی از استان هایی که من در طول عمرم خیلی بهش سفر کردم، گیلانِ زیباست! برای همین هم نوشتن این متن یا بهتر بگم شروع کردن به نوشتن این متن، به دلیل این که به اندازه ی یک کتاب سوژه برای نوشتن داشتم از همه ی متن های ۶ روزِ قبل سخت تر بود! این که از چی بگم و از کجا شروع کنم! برای همین هم فقط به این اکتفا کردم که یاد سه تن از مشاهیر گیلان رو که به شخصه خیلی دوستشون دارم رو یه جوری این جا زنده کنم؛ با شنیدن یک قطعه ی موسیقی در پس زمینه ی این صفحه از مرحوم فریدون پوررضا استاد بی همتای موسیقی محلی گیلان، و با خوندن شعر «گیلان! اوی گیلان!» در اول این دل نوشت از مرحوم شیون فومنی معروف ترین شاعر معاصر گیلان و با خواندن زندگی نامه ی مرحوم «محمود بهزاد» از «پدر زیست شناسی نوین ایران» یاد می کنیم. بالاخره هر چی باشه من خودم زیست شناسی خوندم و سال هاست با آثار مرحوم بهزاد زندگی کردم! آشنایی با زندگی چنین استاد بزرگ و فرهیخته ای برای تمامی دانش آموزان و دانشجویان ایرانی واجب و برای گیلانی ها بسیار واجبه!! مختصری از زنندگینامه ی پرافتخار هنرمندان فقید گیلان مرحوم پوررضا و مرحوم شیون فومنی رو هم در آخر این نوشته آوردم! روحشون شاد و نامشون همیشه جاودانه!

با آرزوی این که این روزهای آخر نزدیک به کنکور رو خیلی خوب سپری کنین و از امتحان نتیجه ی دل خواهتون رو بگیرین، خیلی دیگه وقتتون رو نمی گیرم و شما رو با یکی از بزرگ ترین اساتید ایران آشنا می کنم! شاد و سلامت و پیروز باشید!

دکتر محمود بهزاد (۱۳۸۶-۱۲۹۲)

استاد دکتر محمود بهزاد ۲۲ اسفند ۱۲۹۲ خورشیدی در کوی «درویش مخلص» رشت (بین محلات نقره‌دشت و چمارسرا) به‌دنیا آمد. پدرش زرگری بافرهنگ و از مبارزان جنگل و مادرش معلم قرآن زنان بود. پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، همزمان با ازدواج با یکی از بستگان خود، به‌عنوان یکی از نخستین دیپلمه‌های شهر رشت به دانش‌سرای عالی تهران راه یافت و در ۲۲ سالگی موفق به دریافت لیسانس علوم طبیعی و تربیتی شد.

پس از یک سال تدریس در سمنان، یک سال خدمت وظیفه و پنج سال تدریس در کرمانشاه، در سال ۱۳۲۱ برای تدریس در دبیرستان شاهپور (شهید بهشتی فعلی) به رشت بازگشت ولی در سال ۱۳۲۴ مجدداً به تهران رفت تا علاوه بر تدریس در دبیرستان البرز، همزمان به تحصیل در دانشکده‌ی داروسازی دانشگاه تهران و فعالیت در زمینه‌ی تالیف کتاب‌های درسی بپردازد.

در سال ۱۳۲۸ دوره‌ی دکترای داروسازی را به پایان برد ولی در ۳۰ سال پس از آن همچنان ترجیح داد به‌جای تاسیس داروخانه یا اشتغال به آموزش و پژوهش در زمینه‌ی فارماکولوژی، اوقات خود را در سه زمینه‌ی تدریس زیست‌شناسی و رشته‌های وابسته، تدوین کتاب‌های درسی و نیز تالیف و ترجمه‌ی کتاب‌هایی در زمینه‌ی علوم تجربی تقسیم کند.

بهزادِ معلم

در دبیرستان البرز پس از یک سال تدریس، به معاونت دکتر مجتهدی منصوب شد، پنج سال در این پست خدمت کرد و سپس مجدداً به تدریس پرداخت تا سال ۱۳۳۹ که به تقاضای شخصی بازنشسته شد و به دبیرستان فرانسوی‌زبان رازی رفت تا به‌مدت ۱۵ سال در آن دبیرستان علوم طبیعی را به زبان فرانسوی تدریس کند. از سوی دیگر، ترجمه‌ی کتاب «روان‌شناسی فیزیولوژیک» سبب شد در سال ۱۳۴۸ بهزاد برای تدریس روان‌شناسی فیزیولوژیک به دانشگاه تهران دعوت گردد و از سوی شورای استادان دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران درجه‌ی استادی دریافت کند. بهزاد از آن پس در دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد، دانش‌سرای عالی و مدرسه‌ی عالی دختران، روان‌شناسی فیزیولوژیک تدریس می‌کرد و در آخرین سالیان عمر نیز چهار ساعت در هفته در دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان به تدریس این رشته اشتغال داشت.

بهزاد و کتاب‌های درسی

ولی عمده‌ی اثرگذاری بهزاد بر آموزش و پرورش کشور، نقش مهم او در تدوین کتاب‌های درسی بود. در سال ۱۳۲۴ پس از یکی دو بار دست‌ به‌دست شدن انتشار کتاب‌های دبیرستانی بین بخش‌های خصوصی و دولتی، قرار شد تهیه‌ی این کتاب‌ها مجدداً به بخش خصوصی واگذار شود. در این میان بهزاد نیز به‌همراهی دوستانش گروه سه نفره‌ای برای تدوین کتاب‌های درسی علوم طبیعی تشکیل داد که از سال ۱۳۲۴ تا سال ۱۳۴۰ یازده جلد کتاب‌های اول تا ششم دبیرستان را تهیه و تالیف کرد. این مجموعه که تا سال ۱۳۵۲ در کلیه‌ی مدارس کشور تدریس می‌شد، عبارت بود از: بهداشت، گیاه‌شناسی، جانورشناسی، تشریح و فیزیولوژی جانوری و زمین‌شناسی. اما خصوصی‌سازی تولید کتاب‌های درسی که در آغاز با پای‌مردی بزرگانی چون بهزاد به شکوفایی رسیده بود، با به میدان آمدن گروه‌هایی سودجو در مدت کمتر از ۲۰ سال به انحطاط گرایید و دولت ناگزیر شد مجدداً تولید این کتاب‌ها را انحصاری کند. این بود که بهزاد در سال ۱۳۴۱ از سوی دکتر پرویز خانلری، وزیر وقت آموزش و پرورش، مامور تاسیس «سازمان کتاب‌های درسی» شد و تا سال ۱۳۴۵ که به‌علت اختلاف با وزیر بعدی استعفا داد، ریاست این سازمان را به‌عهده داشت. خدمات درخشان او در این سال‌ها فراموش‌نشدنی است؛ با تلاش او همه‌ی کتاب‌های درسی ایران (از دوره‌ی ابتدایی تا پایان دوره‌ی متوسطه) تدوین و تالیف شد و با رسم‌الخط واحدی به چاپ رسید.

نویسنده و مترجم

حتی اشتغال تمام‌وقت به تدریس یا تدوین کتاب‌های درسی نمی‌توانست بهزاد را از «نوشتن» که یکی دیگر از عشق‌های همیشگی‌اش بود باز دارد، چنان‌که تا واپسین روزهای عمر نیز در کار ترجمه و تالیف کتاب‌های علمی بود و بدین سبب‌ «ایزاک آسیموف ایران» نیز خوانده می‌شد.

اولین و شاید مشهورترین کتاب بهزاد شرحی بود که بر مجموعه نظریات تکاملی داروین نوشت و در سال ۱۳۲۳ با عنوان «داروین چه می‌گوید» توسط انتشارات طاعتی رشت منتشر کرد. این کتاب به‌سرعت مورد توجه قرار گرفت و در بازنگری‌های بعدی شرح و بسط یافت و خلاصه‌هایی از دو کتاب «اصل انواع» و «نسب انسان» داروین نیز بدان افزوده شد و از چاپ هفتم «داروینیسم و تکامل» ‌نام گرفت. در مجموع طی ۱۰ چاپ حدود ۴۰ هزار نسخه از این کتاب منتشر شد که در تاریخ انتشار کتاب‌های علمی غیردرسی در ایران کم‌نظیر است. از دیگر آثار مشهور بهزاد ترجمه‌ی کتاب «سرگذشت زمین» تالیف جورج گاموف در سال ۱۳۳۹ بود که برنده‌ی جایزه‌ی سلطنتی شد و نیز ترجمه‌ی کتاب «روان‌شناسی فیزیولوژیک» از کلیفورد مورگان در سال ۱۳۴۸ که سبب شد این کتاب به‌عنوان درس پایه‌ی دانشکده‌های روان‌شناسی کشور برگزیده و سال‌های سال تدریس شود.

دکتر بهزاد علاوه بر تسلط به زبان فرانسوی، با زبان‌های انگلیسی و آلمانی نیز آشنایی داشت و پرکارترین نویسنده و مترجم کتاب‌های علمی ‌در ایران محسوب می‌شود. در مجموع علاوه بر نگارش صدها مقاله و ویرایش بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های مختلف، تعداد تالیف‌ها و ترجمه‌های او به ۹۸ جلد می‌رسد که ۶۳ کتاب را به‌تنهایی و ۳۵ کتاب دیگر را به‌یاری همکاران دانشمند خود تالیف و ترجمه کرده است.

بهزاد از آغاز دهه‌ی ۵۰ تا زمان انقلاب با سمت ویراستار ارشد در موسسه‌ی انتشاراتی فرانکلین به کار تالیف، ترجمه و ویرایش مشغول بود که برایش فرصت طلایی نوشتن بود و ۵۵ عنوان از کتاب‌هایش را در این دوران تالیف و ترجمه کرد.

بهزاد در رشت

توقف کار فرانکلین و نیز تعطیلی دانشگاه‌ها در پی انقلاب فرهنگی آغاز دوره‌ای دیگر از زندگی بهزاد بود. در دی‌ماه ۶۰ او که اکنون بیکار و شاید در جوّ خاص انقلابی- مذهبی آن سال‌ها به‌عنوان مبلغ نظریات داروین به‌نوعی مغضوب شده بود، به فکر استفاده از مدرک داروسازی خود افتاد و تهران پرهیاهو را به‌قصد صومعه‌سرا در استان گیلان ترک گفت تا مسوول فنی داروخانه‌ی «شفا»ی این شهر شود. ولی این بار نوبت داروسازان گیلانی بود که از او برای راه‌اندازی نشریه‌ی انجمن تازه تاسیس خود دعوت کنند. این بود که پس از یکی دو سال رفت و آمد بین صومعه‌سرا و رشت، مسوولیت فنی داروخانه‌ی «شرق» را در رشت پذیرفت و تا پایان عمر در این شهر ماندگار شد. راه‌اندازی جلسات علمی ماهانه در انجمن داروسازان، علاوه بر عضویت در هیات تحریریه و ویراستاری مجله‌ی «حکمت گیل»، ارگان انجمن داروسازان گیلان، از دیگر خدمات پربار او به جامعه‌ی پزشکی این استان بود.

قدردانی‌ها

در سال ۱۳۶۲ به‌مناسبت هفتادمین سال تولدش از سوی انجمن داروسازان گیلان مورد تجلیل قرار گرفت و این کار حدود ۱۰ سال بعد از سوی سازمان نظام پزشکی رشت نیز تکرار شد. در پنجم شهریور ۱۳۷۱ ‬نیز در مراسم زادروز حکیم زکریای رازی و «روز داروساز» از سوی انجمن داروسازان ایران به‌عنوان داروساز نمونه‌ی کشور معرفی شد. در سال ۱۳۷۹ ‬فرهنگستان علوم پزشکی ایران در مراسمی با حضور دکتر حسن حبیبی معاون اول رییس جمهور وقت و وزرای سابق بهداشت و استادان رشته‌های علوم پزشکی از وی با اعطای لقب «پدر زیست‌شناسی نوین ایران» تجلیل کرد. در سال ۱۳۸۱ ‬شورای اسلامی شهر رشت تندیس او را به‌همراه سه تن دیگر از مفاخر در قید حیات گیلانی در پارک سبزه‌میدان رشت نصب کرد. آخرین تجلیل از بهزاد نیز مراسم باشکوهی بود که به ابتکار «جامعه‌ی فارغ‌التحصیلان دبیرستان البرز» و «خانه‌ی فرهنگ گیلان» روز ۲۱ تیرماه سال ۱۳۸۶ در مجتمع خاتم‌الانبیای رشت برگزار شد و دوستدارانش در جامعه‌ی پزشکی و فرهنگی استان گیلان و نیز همکاران و شاگردانش از سراسر کشور در حضور او از یک عمر فعالیت‌های علمی و فرهنگی‌اش قدردانی کردند.

محمود بهزاد ساعت ۱۶ و ۱۵ دقیقه‌ی پنج‌شنبه هشتم شهریور ۸۶ به‌دنبال یک سرطانی چندماهه که تا واپسین ساعات نیز نتوانست او را از پای اندازد، درگذشت. او تا آخرین روزهای زندگی و حتی گاه در بستر بیماری نیز از هر فرصتی برای ترجمه‌ی کتاب «ساعت‌ساز نابینا» (در زمینه‌ی تکامل) سود می‌برد. و سرانجام مرگ او نیز همچون زندگی‌اش زیبا و توام با آرامش بود.

از دکتر بهزاد سه فرزند به نام‌های دکتر فرامرز (استاد زبان و ادبیات آلمانی شاغل در دانشگاه هامبورگ آلمان)، دکتر پریچهر (محقق بخش ژنتیک پزشکی در دانشگاه مونیخ آلمان) و مهندس هوشنگ (آرشیتکت ساکن در شیراز) به‌جا مانده ‌است.

استاد فریدون پوررضا

فریدون پوررضا خواننده و پژوهشگر موسیقی منطقه شمال ، ۳ مهر ۱۳۱۱ در لشت نشا گیلان متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو به پایان رساند و سپس در مغازه ی پدر به آرایش گری پرداخت. وی از استادان آوازی چون یونس دردشتی، سعادتمند قمی و غلامحسین بنان آواز ایرانی را آموخت و در سال ۱۳۳۳ کار تعزیه را به همراه علی بِه کیش آغاز کرد. او در همان سال نمایشنامه‌ای برای تئاتر و اجرای آن در سالن سینمای لشت نشاء نگاشت. شش سال بعد در آزمون خوانندگی رادیو گیلان رتبه ی اول را کسب کرد و به طور رسمی به عنوان خواننده شروع به کار نمود. از اردیبهشت ۱۳۵۰ همکاری با تلویزیون را آغاز کرد. و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهای بومی و با همراهی مشاهیر فرهنگی و هنری ایران سیمین دانشور، محیط طباطبائی، منوچهر آتشی، محمود عنایت، ایرج افشار و دیگر استادان برجسته دانشگاه تهران به لندن سفر کرد. وی در سال ۱۳۶۷ همکاری اش را با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به عنوان کارشناس موسیقی آغاز و در همان سال کنسرتی رادر رشت برگزار نمود. از آن تاریخ به بعد به ترتیب در شیراز، همدان، آلمان، رشت و تهران به اجرای برنامه و کنسرت پرداخت. دو کاست می گیلان و گیله لو آثار بعد از انقلاب اوست. در سال ۱۳۷۹ تیتراژ و متن سریال پس از باران را اجرا و یک سال بعد مقام اول موسیقی در فیلم و سریال‌های کشور را از آن خود کرد. تحقیقات میدانی استاد فریدون پوررضا درباره موسیقی منطقه گیلان سبب شد تا او برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور منطقه خود داشته باشد. او از ملودی‌های دیلمان، گالش و گیلک در این راه استفاده کرد . او با تحقیق در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیت‌های موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی نمود. هم کاری با جهانگیر نصری اشرفی در فراهم آوردن نغمات و مقالاتی برای دانشنامه فلات قاره ایران ودکتر علی عبدلی در گرد آوری "موسیقی گیلان و مازندران" از دیگر فعالیت‌های آن هنرمند فقید به شمار می‌رود. تحقیق و گردآوری و انتشار اجرای کل آواهای گیلکی از دیگر فعالیت‌های این خنیاگر - پژوهشگر موسیقی به شمار می‌رود که به سفارش انجمن موسیقی وقت انجام و در نزدیک به شش ساعت منتشر شد. عضویت در شورای فنی و آموزش‌های آزاد موسیقی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، عضو هیئت داوران همایش دیلمان شناسی- شرکت در این همایش و اجرای آواز در تابستان ۱۳۸۴ و تألیف کتاب موسیقی فولکلوریک گیلان به عنوان طرح پژوهشی از دیگر فعالیت‌های او به شمار می‌رود. استاد فریدون پور رضا روز ۲۳ فروردین سال ۱۳۹۱ و به دلیل بیماری تنفسی که یک سالی او را خانه نشین کرده بود، دار فانی را وداع گفت. روحش شاد!

شیون فومنی

شیون فومنی (میر احمد سید فخری نژاد) از شاعران محبوب و مشهور خطه ی شمال در سوم دی ماه ۱۳۲۵ه ش در شهرستان فومن دیده به جهان گشود او تحصیلات ابتدایی و سه ساله ی خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی (سال ۱۳۴۵) در آنجا گذراند. شیون در سال ۱۳۴۶ وارد سپاه دانش در طارم زنجان شد و یک سال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد و در سال ۱۳۴۸ وارد زندگی زناشویی شد در ایام کوچ، عهده دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولاد محله ی ساری گشت و تا سال ۱۳۵۱ با تمام مشکلات دست و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعلیم و تربیت بود پرداخت و پس از آن نیز این بار در دیگر نقاط گیلان به این شغل شریف ادامه داد. او در سال ۱۳۷۴ مبتلا به بیماری نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز به تهران کوچ کرد و در همین سال با توجه به درد بیشمار موفق به اخذ فوق دیپلم (تجربی) از دانشگاه تربیت معلم گشت. شیون در سال ۱۳۷۶ ه.ش پس از سالها تدریس و تعلیم و تربیت فرزندان این خاک طربناک بازنشسته شد. او در شهریورماه ۱۳۷۷ پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهران، روی در نقاب خاک کشید. آرامگاهش در بقعه ی سلیمان داراب رشت و بنا به وصیتش در کنار سردار بزرگ میرزا کوچک جنگلی است. او علاوه بر آثار ارزشمند و ماندگار، چهار فرزند به نام های حامد، کاوه، دامون و آنک (دختر قصیده نذر) نیز به یادگار نهاد. شیون فومنی یكی از شاعران نیرومند زمان ما بود كه وی را باید شاعری دو زبانه نامید. بطور كلی شاعران دو زبانه هم در عوام و مردم منطقه خود رسوخ می كنند و هم در گستره ی ملی جایگاه ویژه می یابند. شیون فومنی به عنوان یكی از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر، اشعار محلی و بومی گیلكی را كه داشتند در محاق فراموشی قرار می گرفتند سینه به سینه تا آن سوی مرزهای كشورمان اشاعه و ارائه نمود و جاودانه گشت و از سوی دیگر در حوزه شعر فارسی با انتشار مجموعه های شعر فارسی و ارائه قالب های معمول و مرسوم شعر فارسی از شاعران تأثیر گذار و توانای شعر معاصر بشمار می رود. تحقیق و پژوهش در زمینه ی فرهنگ، و ادب گیلان و ارائه مجموعه اشعار گیلكی در قالب غزلیات، منظومه ها و دو بینی های محلی، از جمله آثار قابل تأمل و ماندگار اوست. علاوه بر این ها، ترانه سرایی یكی از جنبه های ادبی و هنری شیون است كه با درنظر گرفتن مهارت، چیرگی و تسلط وی بر موسیقی، آواها و ملودی های محلی و فارسی، می توان وی را بعنوان موفق ترین شاعر ترانه سرا شناخت. در این حوزه ترانه های متعددی از وی به وسیله خوانندگان نامور خوانده شده است. پرداختن به شعر فارسی ناشی از تبحر و قریحه ی سرشار شاعرانه ی شیون است كه با انتشار مجموعه اشعار فارسی نشان داد که از توانایی ها و برجستگی های ادبی فراوانی برخوردار است. شیون در كنار شعر گیلكی و شعر فارسی فعالیت هایی در سایر حوزه های ادبی نیز داشته است که از آن جمله می توان به شعر و ادبیات كودكان، قصه، داستان كوتاه و فیلمنامه (سناریو) اشاره کرد که همگی از دیگر آثار ارزشمند اوست كه جلوه ای دیگر از توانایی های وی را نشان می دهد. روحش شاد!

جاذبه هاي ميراث فرهنگي و گردشگري استان گیلان

برای اطلاع از آثار تاریخی و فرهنگی و یا جاذبه های طبیعی استان گیلان به وب سایت زیر (پرتال سازمان میراث فرهنگی و گردشگری) مراجعه کنید و در بخش استان ها، استان گیلان را انتخاب کنید. www.ichto.ir

اطلاعات موسیقی انتخابی
نام آهنگ: جانِ گیلان / خواننده: مرحوم استاد فریدون پوررضا


۱ چوبي که بر دوش مي گذارند و دوزنبيل از دو سر آن مي آويزند تا باري را به سامان برسانند.


لطفا نظرات خود را برای ما ارسال نمایید:

نام و نام خانوادگی:     ایمیل:

C





ثبت نام اگر قبلا عضو فار شده‌اید از اینجا وارد شوید.
C





ورود اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید
اگر کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید اینجا را
کلیک کنید.
C





ارسال اگر قبلا عضو فار نشده‌اید از اینجا عضو شوید

در حال ارسال اطلاعات
تایید